تبليغاتX
بخونيد و شاخ دراريد

بخونيد و شاخ دراريد

توی دانشگاه با بچه ها نشسته بودیم و حرف می زدیم. از خانوما پرسیدم شما برای چی میاین درس بخونین؟ شما که اکثرا نمی خواین برین سر کار! اونم توی رشته های فنی که زیاد هم کارهاس به مذاق خانوما خوش نمیاد.
جواب های مختلفی گرفتیم
یکی گفت فکر می کردیم دانشگاه خوبه، یکی گفت ما که رشته ها رو نمی شناختیم، یکی می گفت واسه اینکه شوهر خوبی گیرمون بیاد!!! و یکی دیگه هم می گفت واسه کلاسش.
حالا هر کی به نوعی! اما بعد برگشتم و از آقایون پرسیدم شما واسه چی اومدین دانشگاه؟ آخه کارم نیست که بخواین برین سر کار!! از طرفی گوجه فروختن، پشت وانت، هم که سواد نمی خواد!!؟؟
بعضیا گفتن که آره ما اشتباه کردیم؛ اگه از اول می رفتیم توی کار آزاد وضعمون خیلی بهتر بود، بعضی دیگه هم گفتن که واسه اینکه زن بگیریم دیگه!!! آخه هرجا بری خواستگاری میگن باید دکتر یا مهندس باشی!!؟
گفتم گیریم که بعد از یازده ترم مدرکتونو گرفتین و مهندس شدین! مگه بابای دختره قبول می کنه دخترشو بدبخت کنه و بده دست شما که بیکارین؟!! تازه تو شرایطی که خونه ی جدا و ماشین هم میخوان! حالا بر فرض محال، سر کار هم که برین مگه با لیسانس چقدر میدن؟؟ یه چیزی حدود 300 یا 350 در ماه. بابای دختر هم که قبول کنه، خود دختره که می بینه حقوقتون کفا سرخاب ماتیک تنهاییشم نمیده حاضر به ازدواج نمیشه که!
گفتن خب فوق لیسانس می گیریم!!!

حالا تا اینجا رو داشته باشین...

چند وقت پیش به خاطر نام نویسی کنکور ارشد هیاهو بین بچه ها زیاد بود و تنور کل کل همیشگی بچه های رشته های مختلف داغ!
یکی از بچه ها می گفت سهمیه 20 درصدی هم گذاشتن برای متاهلین...
گفتم خب که چی؟
گفت خب می ریم ازدواج می کنیم که راحت قبول شیم.
چه چه و به به بچه ها که راهکارای جالبی هم می دادن بلند شد و صدای خنده هاشون توی سالن پیچیده بود.
گفتم احتمالا شما هدفتونو گم کردین! شماها که می خواستین درس بخونین که زن بهتون بدن یا شوهر خوبی گیرتون بیاد! حالا می خواین ازدواج کنین که برین درس بخونین؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط X7  | 

هر زمانی که تکنولوژی های جدید میاد مردمون ایران زمین که خلاقیت بالایی هم دارن معمولن استفاده های دیگه ای هم براش پیدا می کنن که گاهی اصلن موضوعیت خود تکنولوژی رو زیر سوال می بره و گاهی اصلن اونقدر این جور استفاده اصلی و فلسفه به وجود اومدنش کلن فراموش میشه.
نمونه بارزش موبایله!!!
الان به هر کی بگی موبایل جدید گرفتم میگه دوربینش چنده؟! بعد اگه رزولیشن بالایی داشته باشه گوشی خوبیه و در غیر این صورت گوشی خوب نیست ( حتی به کیفیت عکس هم کاری ندارن، فقط سایز!!!)
البته چند وقتی هم هست که حافظه گوشی هم مهم شده ولی در کل مطلب امروز من در رابطه با این چیزا نیست.
مطلب امروز در مورد موارد استفاده از تک زدنه (میس کال رو میگم)
تک زدن ها فرق میکنه و هر کدوم توی هر موقعیتی معنی خاص خودش رو میده.
گاهی از قبل با هم قرار میذارین که فلان معنی رو میده یه تعداد تک پشت سر هم و گاهی هم نه. اما میشه یه مفهوم کلی و عمومی هم براش داشت و به اون هم توجه کرد.
حالا من با توجه به استفاده های مختلف اومدم یه تعدادی از موارد رو فهرست کردم :

- اگر بعد از ساعت 11 و 12 شب و قبل از 6 و 7 صبح باشه یه میس کال کاملن معمولیه و توصیه میشه که اگه بیدار بودین یا بیدار شدین با یه تک جواب بدین و خیلی ساده از کنارش بگذرین! اینطوری هر دو طرف یه شادی جالب رو احساس میکنن و بالای سرشون دو تا علامت مثبت ظاهر میشه!!

اصلاحیه : کسایی که به صورت مرتب تو این بازه زمانی تک می زنن دچار یه بیماری واگیر به نام "تکیسم" شدن که خیلی سریع شیوع پیدا می کنه اما قابل درمانه.

- اگر توی همین فاصله بود اما شرایط فرق میکرد یعنی اونقدر تلفن زنگ خورد تا طرف مقابل برداره و بعد قطع شد، این کاملن معنی مرض رو داره (:دی) این مورد نشون میده که تک زننده خیلی بیکاره یا اینکه بی خوابی زده به کلش و دوست داره چند نفر رو هم با خودش توی این مورد همراه کنه... تو اینجور موارد افراد مختلف برخوردهای مختلفی دارن. بعضیا تازه یادشون میاد که اونها هم میتونن همین بلا رو سر یکی دیگه بیارن!! و بعضیا هم یه پیام توهین آمیز برای طرف مقابل می فرستن و بعضیا هم میگن بابا ولش کن و به ادامه خوابشون میرسن...توی این زمینه کاملن مختارین که هر جور میدونین با طرف مقابل رفتار کنین.

- اگر باز هم توی همین فاصله زمانی یه نفر بیاد و تعداد متنابهی میس کال بزنه میتونه چند مورد رو دنبال کنه. یکی اینکه طرف مقابل رو بیدار نکنه و فرداش توی دانشگاه یا جایی که می بیندش بهش متلک بندازه که اگه خرس هم خواب زمستونی رفته بود با این تعداد تماس بیدار میشد!! (:دی) یا اینکه بیدارش کنه، اما به این شکل حرسش کمتر از حالت قبل در میاد! توی این حالت هم توصیه میشه که در اولین فرصت جواب تکش رو بدین چون اگه آدم بیکار، با حوصله یا بی خوابی باشه همینطور ادامه میده. (من امتحان کردم این روش حتی زمانی که گوشی رو ویبره باشه روی عدد 13 که میرسه معمولن جواب میده)

- راستی یه دونه پر کاربردش واسه نماز خونای خوش خواب هم هست که از اذان صبح شروع میشه و تا قبل از طلوع آفتاب ادامه داره...این باید یه نوعی باشه که مطمئن شین طرف مقابل بیدار میشه. اما توصیه می کنم حتمن از پیش با هم هماهنگ کنین چون بسیار مشاهده شده که شاکی میشن توی این مورد!!

حالا اگه خارج از اون فاصله باشه میتونه معنی های خیلی بیشتری بده :

- میس کال قبل از شروع کلاس میتونه یاد آوری کلاس باشه

- میس کالی که کمی بعد از شروع کلاس باشه ضمن رسوندن معنی قبل میتونه نشون دهنده این باشه که استاد حضور غیاب میکنه!

- میس کالی که همینجوری بی موقع باشه میتونه نشون بده که اون شخص همینجوری بی موقع!! به یاد این شخص افتاده، یا اینکه سارژم تموم شده زنگ بزن. البته معنی های خیلی زیاد دیگه هم میتونه بده که به شرایط دو طرف مربوط میشه مثل سن و رابطه و جنسیت و این چیزا...

- اگه میس کال بلافاصله بعد فرستادن پیام باشه میتونه نشون بده که شما عجله دارید برای دریافت جواب یا اینکه میخواستین که توی این وضع افتضاح آنتن کمک کنین به رسیدنش و اگه میس کال بلافاصله بعد از رسیدن یه پیام باشه میتونه این معنی رو بده که شما پیام رو خوندین یا اینکه با چیزی که توش نوشته موافقین و اگه قبل از فرستادن پیام باشه احتمالن برای چک کردن این بوده که ببینیم کدوم خط طرف مقابل روشنه (آخه ماشالا بچه ها هر از هر کدوم یکی از اپراتورا یه خط دارن. همراه اول، ایرانسل، تالیا، اسپادان و ....)

- حالا اگه دو میس کال باشه بازم میتونه معنی های مختلفی بده که از اول همه این مطلب رو نوشتم که به اینجا برسم، آخه این یکی خیلی میتونه واسه شمایی که میای اینترنت مفید باشه. دو میس کال براحتی به طرف مقابلتون می فهمونه که شما آنلاین شدین و میتونین از طریق مسنجر به سادگی با هم صحبت کنین. (این معنی رو خودم براش گذاشتم، استفاده کنین، جواب میده)

دیگه اگه بخوام سه میس کال و بیشتر رو بگم هم حوصله خودم سر میره و هم شما... اما دوست دارم بدونم شما از میس کال چطوری استفاده می کنین؟ جز این دسته هایی هستین که نوشتم؟ استفاده بهتری می کنین که به درد بقیه هم بخوره؟ یا اصلن راهکاری دارین که میس کال رو به صورتی بهینه استفاده کنیم؟

منتظر نظراتتون هستیم.....راستی نظرتون رو در مورد اولین مطلب بعد از نظرسنجی هم بگین

ممنونم
ایکس 7


پیوست : ساعت ۱۲:۲۰ براساس میزان تک زدن افراد مختلف به عنوان "میس تایم" یا برای مردمون اهل ادب "تکاهنگام" (نوآوری رو حال کردی؟!) انتخاب شد.

+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط X7  | 

سلام و درود به همه خواننده های خوب


خب همونطور که میدونین مدتیه (یه ذره بیشتر - تقریبن دوماه) که یه نظر سنجی گذاشتیم توی تارنگار (همون وبلاگ سابق) که نتیجش این شد (قابل به ذکر که این مدت داشتیم سماق می مکیدیم!!!) :

1- تعداد یک رای منفی مبنی بر جمع کردن بساط و اشتغال به کشک سابی

2- تعداد یک رای ممتنع مبنی بر هر چی عشقته و به کسی ربطی نداره

و 3- تعداد دو رای مبنی بر یادداشت های شخصی


می بینین که اینجا کاملن دموکراسی یا بهتر بگیم خواننده سالاری حاکمه و به نظر خواننده ها احترام گذاشته میشه......

پس ما هم از این به بعد به صورت هفته ای میایم و یه مطلب رو به قلم خودمون میذاریم تو تارنگار تا ببینیم بازخوردش (یا همون فید بکش) چیه...


ممنونم از همتون

ایکس 7

+ نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط X7  | 

به نظرتون من هنوزم وبلاگ بنویسم یا اینکه برم کشکمو بسابم


اصلن اگه قراره وبلاگ بنویسم چجوری بنویسم؟


خودم بنویسم یا کپی،پیست کنم؟


.....

+ نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط X7  | 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم



پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

و...
+ نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط X7  | 

۱- چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

۲- چرا مردها همیشه خوشحالند؟ چون آدم های بي خيال فقط می خندند

۳- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟ زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط X7  | 

اين مطلب رو خواننده خوبمون فرناز واسمون فرستاده. بخونيد و شاخ‌دراريد.


showimage.aspx?id=22153&t=y&w=300&h=200&type=1

محققان ثابت کردند: جیغ زدن زنان می‌تواند برای سلامتی آنان مفید باشد.

بررسی‌ها نشان می‌دهد: زنانی که موقع عصبانیت احساسات خود را بروز نمی‌دهند 4 برابر بیشتر از زنانی که واکنش آنی همراه با داد و فریاد از خود نشان می‌دهند در معرض خطر مرگ قرار دارند.

نتایج بررسی‌ها همچنین حاکی از آن است که عصبانیت در مردان احتمال ابتلا به سکته قلبی را 20 درصد افزایش می‌دهد که این رقم در مردان مغرور تا 30 درصد نیز می‌رسد.
+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط X7  | 

مردی به استخدام یك شركت بزرگ چند ملیتی درآمد. در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد : «یك فنجان قهوه برای من بیاورید."
صدایی از آن طرف پاسخ داد : «شماره داخلی را اشتباه گرفته‌ای. می‌دانی تو با كی داری حرف می زنی ؟"
كارمند تازه وارد گفت: "نه"
صدای آن طرف گفت: "من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق"
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با كی حرف میزنی،بیچاره."
مدیر اجرایی گفت: "نه"
كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط X7  | 

سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما(ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می کند.پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند..چند روز بعد فرزند سردار حسین خان در زندان به دیفتری مبتلا می شود.سردار بلوچ هر چه التماس و زاری می کند که فرزند بیمار او را از زندان آزاد کنند تا شاید بهبود یابد ولی ترتیب اثر نمی دهند.

سردار حسین خان به افضل الملک،ندیم فرمانفرما نیز متوسل می شود.افضل الملک نزد فرمانفرما می رود و وساطت می کند،اما باز هم نتیجه ای نمی بخشد.سردار حسین خان حاضر می شود پانصد تومان از تجار کرمان قرض کرده و به فرمانفرما بدهد تا کودک بیمار او را آزاد کند و افضل الملک این پیشنهاد را به فرمانفرما منعکس می کند،اما باز هم فرمانفرما  نمی پذیرد.

افضل الملک به فرمانفرما می گوید:((قربان آخر خدایی هست،پیغمبری هست،ستم است که پسری درکنار پدر در رندان بمیرد.اگر پدر گناهکار است ،پسر که گناهی ندارد.))فرمانفرما پاسخ می دهد:((در مورد این مرد چیزی نگو که فرمانفرمای کرمان،نظم مملکت خود را به پانصد تومان رشوه سردار حسین خان نمی فروشد.))

همان روز پسر خردسال سردار حسین خان در زندان در برابر چشمان اشکبار پدر جان می سپارد.دو سه روز پس از این ماجرا یکی از پسرهای فرمانفرما به دیفتری دچار می شود.هر چه پزشکان برای مداوای او تلاش می کنند اثری نمی بخشد.به دستور فرمانفرما پانصد گوسفند در آن روزها پی در پی قربانی می کنند و به فقرا می بخشند اما نتیجه ای نمی دهد و فرزند فرمانفرما جان می دهد. 

فرمانفرما در ایام عزای پسر خود،در نهایت اندوه بسر می برد.درهمین ایام روزی افضل الملک وارد اتاق فرمانفرما می شود.فرمانفرما به حالی پریشان به گریه افتاده و به صدایی بلند می گوید:((افضل الملک!باور کن که نه خدایی هست و نه پیغمبری!والا اگر من قابل ترحم نبودم و دعای من موثر نبوده،لااقل به دعای فقرا و نذر و اطعام پانصد گوسفند می بایست فرزند من نجات می یافت.)).افضل الملک در حالی که فرمانفرما را دلداری می دهد می گوید:((قربان این فرمایش را نفرمایید،چرا که هم خدایی هست و هم پیغمبری،اما می دانید که فرمانفرمای جهان نیز نظم مملکت خود را به پانصد گوسفند رشوه ی فرمانفرما ناصرالدوله نمی فروشد!))
+ نوشته شده در  ساعت 12 بعد از ظهر  توسط X7  | 

A man with a gun goes into a bank and demands their money.

مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد

Once he is given the money, he turns to a customer and asks, 'Did you see me rob this bank?'

وقتي پولهارا دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد : آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟

The man replied, 'Yes sir, I did.' 

مرد پاسخ داد : بله قربان من ديدم
The robber then shot him in the temple , killing him instantly. 

سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و اورا در جا كشت
He then turned to a couple standing next to him and asked the man, 'Did you see me rob this bank?' 

او مجددا رو به زوجي كرد كه نزديك او ايستاده بودند و از آنها پرسيد آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
 The man replied, 'No sir, I didn't, but my wife did!' 

مرد پاسخ داد : نه قربان. من نديدم اما همسرم ديد

Moral - When Opportunity knocks.... MAKE USE OF IT !

نكته اخلاقي: وقتي شانس در خونه شما را ميزند .... از آن استفاده كنيد

+ نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط X7  |