تبليغاتX
بخونيد و شاخ دراريد

بخونيد و شاخ دراريد

+ نوشته شده در  ساعت 9 بعد از ظهر  توسط X7  | 

زمين رو در مقايسه با بقيه اعضاي منظومه شمسي ببينيد

 

+ نوشته شده در  ساعت 12 بعد از ظهر  توسط X7  | 

برج ميلاد چهارمين برج مخابراتي بلند دنيا

برج ميلاد چهارمين برج مخابراتي بلند دنيا

+ نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط X7  | 

دز كوچولو - صدا و سیما یه بار که آبشار شوی دزفول رو پخش کرد نوشت :
آبشار شوی-  "لرستان!!!!!!!!"
این خارجیا که میان آبشار شوی، می‌دونن دزفول مال خوزستانه؛ و خاک بر سر خوزستان که آبشارش روش هم می‌دزدن تازه بايد بدونين که ایذه و مال‌میر و اندیکا و مسجد سلیمان، لالی و .. و مناظر اونها رو هم به اسم چهارمحال پخش می‌کنن!
واقعا خیلی حیرت آوره برای صدا و سیمای ما که از موقعیت جغرافیایی کشور که جزو ابتدایی‌ترین مسائلیه که باید بدونه، ناآگاهه البته فکر نمی‌کنم همه اینها ناشی از  ندونستن باشه...

 
آبشار شوی بزرگترین و زیباترین آبشار طبیعی خاورمیانه است که در کوه سالن و در روستای شوین شهرستان دزفول در استان خوزستان قرار دارد.
+ نوشته شده در  ساعت 8 قبل از ظهر  توسط X7  | 

دزكوچولو : آمار منتشر شده بوسیله پلیس در سال 83 :

تهران ناامن‌ترین شهر کشور : آمارها از میزان وقوع جرایم طی سال 83 در شهرها و استانهای مختلف کشور نشان می‌دهد که تهران ناامن‌ترین شهر و لرستان امن‌ترین استان کشور است. به گزارش سایت خورشید، بر اساس آمار منتشر شده از سوی نیروی انتظامی.
از نظر میزان جرایم پس از تهران به ترتیب : قم، اصفهان، کیش، خراسان‌رضوی و خراسان‌جنوبی در رتبه‌های بعدی قرار دارند.
کمترین میزان وقوع جرم پس از لرستان به ترتیب در : ایلام، کرمانشاه، همدان، بوشهر، زنجان و کردستان رخ می‌دهد.
بیشترین میزان سرقت از منازل به ترتیب در : تهران، اصفهان، خراسان‌رضوی، یزد، سمنان و قم اتفاق می‌افتد.
کمترین میزان سرقت از منازل : خراسان‌جنوبی، خراسان‌شمالی، آذربایجان‌غربی، اردبیل و کردستان به وقوع می‌پیوندد.
بیشترین سرقت اتومبیل به ترتیب در : تهران، قم، اصفهان، خراسان‌رضوی و قزوین بوده است.
و کمترین میزان سرقت اتومبیل به ترتیب در : کیش، خراسان رضوی، خراسان جنوبی و چهارمحال رخ داده است.
تهران ششمین استان کشور در میزان دزدی با اسلحه گرم در کنار
خوزستان قرار دارد که استانهای سیستان و بلوچستان، کرمان، فارس، هرمزگان مقامهای اول تا چهارم را به خود اختصاص داده‌اند. اما من فکر می‌کنم مردم خوزستان خیلی نجیبن که با وجود حراج اسلحه در لب مرز، خوزستان هنوز زندس... شما تو خوزستان براحتي مي‌توني تشریف ببري لب مرز چند تا اسکناس سبز بدي و یه کلت کوچولو بخري. مطمئنا اونهایی هم که تو خوزستان عزیز ما به شغل شریف دزدی با اسلحه گرم مشغول هستن : ‌itinerant می‌باشند.
+ نوشته شده در  ساعت 8 قبل از ظهر  توسط X7  | 

دوستاي خوب اهوازيمون تو سايت Ahwaziha.com این عکس رو زده بودن که فکر کردم می تونه براتون جالب باشه :

5000 تومني

+ نوشته شده در  ساعت 6 قبل از ظهر  توسط X7  | 

چهار نفر بودند. اسمشان اينها بود :‌ همهکس، يککسی، هرکسی، هيچکس. کار مهمی در پيش داشتند و همه مطمئن بودند هر يککسی اين کار را به انجام میرساند. هرکسی  میتوانست اين کار را بکند،‌ اما هيچکس اين کار را نکرد. يککسی عصبانی شد، چرا که اين کار، کار همهکس بود، اما هيچکس متوجه نبود که همهکس اين کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان اين طوری تمام شد که هرکسی يککسی را سرزنش کرد که چرا هيچکس کاری را نکرد که همهکس میتوانست انجام بدهد. شما کدومشون هستین؟!...تا حالا فکر کردین؟
+ نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط X7  | 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره باهاش مصاحبه کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار - ديد و گفت : « شما استخدام شدين، آدرس ايميل‌تون رو بدين تا فرم‌هاي مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنين و همين‌طور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين. »

مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»

رئيس هيئت مديره گفت
: « متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين؛ و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نمي‌تونه داشته باشه. »

مرد در کمال ن
ااميدي اونجا رو ترک کرد. نمي‌دونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگي‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه‌ش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد مي‌تونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگاني براي خودش در خط ترانزيت ( پخش محصولات ) داشت.

5 سال بعد، مرد
كه ديگه يکي از بزرگترين خرده‌فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده‌ي خانواده‌ش برنامه‌ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه‌ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبتشون به نتيجه رسيد، نماينده‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: « من ايميل ندارم. »

نماينده‌ي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. مي‌تونين فکر کنين به کجاها مي‌رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟
» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: « آره! احتمالاً مي‌شدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت. »

نتيجه‌هاي اخلاقي:
ن1. اينترنت چاره‌ساز زندگي نيست.
ن2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي.
ن3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم نزديکي به اين که بخواي آبدارچي بشي، به جاي ميليونر.

روز
ي عالي داشته باشي!

پ.ن. در جواب اين نوشته به من ميل نزنين، من دارم ايميلم رو مي‌بندم تا برم گوجه‌فرنگي بفروشم!!!!!
+ نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط X7  | 

در رؤياهايم ديدم كه با خدا گفت و گو مي‌كنم.

خدا پرسيد : «پس تو مي‌خواهي با من گفت و گو كني؟»

من در پاسخش گفتم : «اگر وقت داريد.»

خدا خنديد :

«وقت من بي‌نهايت است...

در ذهنت چيست كه مي‌خواهي از من بپرسي؟»

پرسيدم : «چه چيزِ بشر شما را سخت متعجّب مي‌سازد؟»

خدا پاسخ داد : «كودكي‌شان.

اينكه آنها از كودكي‌شان خسته مي‌شوند،

عجله دارند كه بزرگ شوند،

و بعد دوباره پس از مدّت‌ها، آرزو مي‌كنند كه كودك باشند.

... اينكه آنها سلامتي خود را از دست مي‌دهند تا پول به دست آورند

و بعد پولشان را از دست مي‌دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.

اينكه با اضطراب به آينده مي‌نگرند و حال را فراموش مي‌كنند

و بنابراين نه در حال، زندگي مي‌كنند و نه در آينده

اينكه آنها به گونه‌اي زندگي مي‌كنند كه گويي هرگز نمي‌ميرند،

و به گونه‌اي مي‌ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده‌اند.»

دست‌هاي خدا دستانم را گرفت ؛ براي مدّتي سكوت كرديم

و من دوباره پرسيدم :

«به عنوان يك پدر،

مي‌خواهي كدام درس‌هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟»

او گفت : «بياموزند كه آنها نمي‌توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد،

همه‌ي كاري كه آنها مي‌توانند بكنند اين است كه

اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند.

بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند،

بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي‌كشد تا زخم‌هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم، ايجاد كنيم

امّا سالها طول مىكشد تا آن زخم‌ها را التيام بخشيم.

بياموزند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين‌ها را دارد، كسي است كه كمترين‌ها را نياز دارد.

بياموزند كه آدم‌هايي هستند كه آنها را دوست دارند، فقط نمي‌دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند

بياموزند كه دو نفر مي‌توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند، و آن را متفاوت ببينند.

بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند.

من با خضوع گفتم : «از شما به خاطر اين گفت و گو متشكّرم.

آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟»

خداوند لبخند زد و گفت : «فقط اينكه بدانند من اينجا هستم.»

«هميشه»

+ نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط X7  | 

كشاورزي چيني اسب پيري داشت كه از آن در كشت و كار مزرعه‌اش استفاده مي‌كرد.

يك روز اسب كشاورز به سمت تپّه‌ها فرار كرد. همسايه‌ها در خانه‌ي او جمع شدند و به خاطر بدشانسيش به همدردي با او پرداختند.

كشاورز به آنها گفت : « شايد اين بدشانسي بوده و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي‌داند.»

يك هفته بعد، اسب كشاورز با يك گله اسب وحشي از آن سوي تپّه‌ها برگشت. اين بار مردم دهكده به او بابت خوششانسيش تبريك گفتند. كشاورز گفت : « شايد اين بدشانسي بوده و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي‌داند. »

فرداي آن روز وقتي پسر كشاورز در حال رام كردن اسب‌هاي وحشي بود، از پشت يكي از اسب‌ها به زمين افتاد و پايش شكست. اين بار وقتي همسايه‌ها براي عيادت پسر كشاورز آمدند، به او گفتند : « چه آدم بدشانسي هستي؟ »

كشاورز باز جواب داد : « شايد اين بدشانسي بوده و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي‌داند. »

چند روز بعد سربازان ارتش به دهكده آمدند و همه جوانان را براي خدمت در جنگ با خود بردند، به جز پسر كشاورز كه پايش شكسته بود.

اين بار مردم با خود گفتند : « شايد اين بدشانسي بوده و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي‌داند! »

 

عشق بدون قيد و شرط

صفحات 54 و 55

+ نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط X7  | 

شماره پرواز هواپيمايي كه در 11 سپتامبر به برجهاي دوقلو برخورد كرد (Q33NY) را در محيط WORD تايپ كنين و فونت اون رو به wingdings تغيير بدين. اون چيزي كه مشاهده ميكنين خيلي جالبه!!!

+ نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط X7  | 

اينشتين :

راز خلاقيت افراد باهوش به منابع پنهاني‌شان است.

+ نوشته شده در  ساعت 7 قبل از ظهر  توسط X7  | 

اتللو و دزدمونا ( عشاق درام ويليام شكسپير )

امير ارسلان وفرخ لقا ( عشاق قديمي افسانه‌هاي فولكوريك ايران )

بهرام و گل‌اندام ( عشاق قديمي افسانه هاي فولكوريك ايران )

بيژن و منيژه ( عشاق شاهنامه فردوسي )

پل و يرژيني ( عشاق رمان تاريخي برناردن دوسن پير )

خسرو و شيرين ( در داستاني از نظامي گنجوي )

رومئو و ژوليت ( عشاق درام شكسپير )

رابعه و بكتاش ( از افسانه‌هاي اعراب است كه به زبان فارسي نيز در آمده است )

زال و رودابه ( از شاهنامه فردوسي )

زهره و منوچهر ( از ديوان ايرج ميرزا )

سلامان و ابسال ( از جامي )

سليمان و ملكه صبا ( از داستان هاي تورات )

سامسون و دليله ( از داستانهاي تورات )

شيرين و خسرو ( از امير خسرو دهلوي )

فرهاد و شيرين ( از وحشي بافقي )

كلئوپاترا و ژوليوس سزار و آنتوان( داستان عشق كلئوپاترا ملكه مصر به دو سردار و قيصر روم )

ليلي و مجنون ( اصلش عربي بوده ولي در اشعار شعراي فارسي منجمله نظامي و جامي و مكتبي شيرازي نيز آمده است )

مادام پمپادور و لويي شانزدهم پادشاه فرانسه

كاري آنتوانت ( زوجه لويي شانزدهم ) و كاردينال روهان

ناپلئون و ژوزفين

نورجهان (ايراني) و جهانگير (هندي)

وامق و عذرا ( در داستاني از عنصري )

ويس و رامين ( از فخرالدين اسعد گرگاني )

هما و همايون ( از خواجوي كرماني )

يوسف و زليخا ( از جامي و آذر بيگدلي )
+ نوشته شده در  ساعت 6 قبل از ظهر  توسط X7  | 

سال

نام اتومبيل

حداكثر سرعت Km/h

منبع

2005

بوگاتي ويرون 4/16

(415) 3/407

Car & Driver

2005

كونيخ زگ CCR

8/387

موسسه استاندارد معتبر

1998

مك‌لارن F1

4/386

موسسه استاندارد معتبر

2003

سالين S7

359

زياد معتبر نيست

2004

فراري انزو

2/354

Auto Motor & Sport

1993

جاگوار XJ220

3/341

موسسه استاندارد معتبر

1992

بوگاتي GT EB110

3/341

Auto Car

2002

پاگاني زوندا S

9/334

Sport Auto

2004

مرسدس مك‌لارن SLR

3/333

Auto Motor & Sport

2004

پورشه كاررا GT

3/333

Auto Motor & Sport

+ نوشته شده در  ساعت 9 بعد از ظهر  توسط X7  |