تبليغاتX
بخونيد و شاخ دراريد

بخونيد و شاخ دراريد

آیا می دانید قرمزی درون کالباس از گوشت تاج خروس است. (زیر دندان خود حس کرده اید)

 

آیا می دانید ماده اولیه کالباس و سوسیس از سویاست که سودا زا و مضر است و موجب کم حافظگی می شود. بنابر شواهد عینی زایدات گوشت و گوشتهای غیر قابل استفاده برای ساخت سوسیس و کالباس استفاده می شود.

 

آیا می دانید که پیامبر اسلام فرموده اند: گوشت گاو مرض است، چربی آن دارو و شیر آن شفاست.

 

آیا می دانید گوشت گوساله و گاو به گفته بوعلی سینا عامل 16 بیماری مهلک می باشد که اولین آن سرطان و دوم آن مالیخولیا (اسکیزوفرنی) و سومی بواسیر می باشد.  جنون گاوی ویروس و میکروب نیست بلکه پروتئین گاو است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8 قبل از ظهر  توسط X7  | 

+ نوشته شده در  ساعت 6 بعد از ظهر  توسط X7  | 

من با «زمان» قرار همزيستي مسالمت آميز گذاشته ام؛ که نه او مرتباً مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم،  بالأخره روزی به هم خواهيم رسيد...

(ماريو لاگو)

 

هرگز در مسير پيموده شده گام برنداريد، زيرا اين راه تنها به همان جايي مي رسد که ديگران رسيده اند.

                              (گراهام بل)

 

در عشق هميشه قطره ای جنون هست و در جنون هم هميشه قطره ای عقل.

                           (فردريک نيچه)

 

گذشت زمان بر آن ها که منتظر مي مانند بسيار کند،

بر آن ها که مي هراسند بسيار تند،

بر آن ها که زانوی غم در بغل مي گيرند بسیار طولاني،

و بر آن ها که به سرخوشي مي گذرانند بسيار کوتاه است.

اما، برآن ها که عشق مي ورزند،

                                                  زمان  را آغاز و پاياني نيست.

                                                            (ويليام شکسپير)                        

 

بسياری مردم شادی های کوچک را به اميد خوشبختي بزرگ از دست مي دهند.

                                                                               (پرل س. باک)  

 

درک زندگي تنها با نگاه به گذشته ميسر است، اما زندگي کردن، تنها با نگاه به آينده.  

          (سورن کرک گارد)

 

وقتي اين همه اشتباهات جديد وجود دارد که مي توان مرتکب شد، چرا بايد همان قديمي ها را تکرار کرد؟!             

                             (برتراند راسل)

 

اگر مي توانستم به جواني بازگردم، بازهم تمام همان اشتباهات را مي کردم، اما قدری زودتر!                                     

                          (تالولا  بنکهد)

 

هيچ چيزی نمي توان به کسي ياد داد، اما مي توان به او کمک کرد تا پاسخ ها را در درون خود بيابد.            

                                                        (گاليله)

 

کساني هستند که با ما صحبت مي کنند و ما به آنها گوش نمي دهيم؛ کساني هستند که ما را آزار مي دهند و جراحت ماندگاری باقي نمي گذارند، اما کساني هم هستند که تنها سرراه زندگي ما قرار مي گيرند و مهر و نشان شان را برای هميشه بر ما مي گذارند...

                                                                  (سيسيليا ميرلز)

 

فلسفه حقيقي آن است که ديدن دنيا را دوباره بياموزيم...                                                                                     (مرلاو پونتي)

 

عشق بهترين نغمه در موسيقي زندگي است.

 انسان ِ بدون عشق، هرگز با همسُرایي باشکوهِ بشريت همنوا نخواهد شد.   

(روک شنايدر)

 

وقتي کمتر سزاوارم

به من مهر بورز،

زیرا آن زمان نيازمندترم...

              (ضرب المثل چیني)

 

 

این جملات ( 13تای بالا و 1 دونه‌ی پایین ) به نظرم خیلی جذاب اومدن كه بالایی‌ها مشخص شده از كیه ولی یكی از دوستامون كه این جمله زیبا رو برامون نوشته و من خیلی از اون خوشم اومد ( امیدوارم شما هم خوشتون بیاد ) ننوشته از كیه؟؟؟!!!

 

در زندگی تلاش کن آن چه را دوست داری بدست آوری

و گرنه مجبور میشوی آنچه را بدست آورده ای دوست داشته باشی

+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط X7  | 

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه‌ی دو بدند.

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود..
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...
و مسابقه شروع شد....

راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند.
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:
"
اوه,عجب کار مشکلی!!"
"
اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."

یا:
"
هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلنده!"
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند..

 بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر.... 
این یکی نمی خواست منصرف بشه!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو انجام داده؟
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟
و مشخص شد که...
برنده‌ی مسابقه کر بوده!!!

+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط X7  | 

هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند.

 

(جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.)

 

براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودكاري طراحي‌كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد كار مي‌كرد.


روسي‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند:

 

آنها از مداد استفاده كردند!

 

 


 

اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است؛ تمركز روي مشكل يا تمركز روي راه‌حل. مشكل نوشتن در فضا و راه‌حل نوشتن در فضا با خودكار

+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط X7  |