در 16 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات هم پدران از همه بهتر می دانند.
در 20 سالگی آموختم که کار خلاف فایده ندارد حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی آموختم که یک کودک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته محروم می کند.
در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد بلکه چیزی است که خود می سازد.
در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن در آن نیست که کاری که دوست داریم انجام دهیم بلکه در این است که کاری که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه به آن واکنش نشان می دهد.
در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد، اما هرگز بدون ایثار نمی توان عشق داشت.
در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمر دراز باید بعد از خوردن آنچه که لازم است، آنچه را که نیز میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی در اختیار داشتن کارت های خوب نیست بلکه خوب بازی کردن با کارت های بد است.
در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی که فکر می کند نارس است به رشد و تکامل خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد که رسیده شد، دچار آفت می شود.
و در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار داشتن بزرگترین لذت جهان است.