تبليغاتX
بخونيد و شاخ دراريد

بخونيد و شاخ دراريد

پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . "

 

پیرمرد گفت : " من هم همینطور . "

 

پسرک آرام نجوا کرد : " من شلوارم را خیس می کنم . "

 

پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور "

 

پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم ."

 

پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . "

 

اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .

 

بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .

 

" می فهمم چه حسی داری . . . می فهمم . "

 

( داستانکی از شل سیلور استاین )


برگرفته از hassanmirali.blogfa.com
+ نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط X7  | 

موضوع انشاء: فایده گاو بودن را بنویسید.

 

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت می‌کشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.

 اکنون قلم به دست می‌گیرم و انشای خود را آغاز می‌کنم.

  البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می‌یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.

هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.

 بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و ... درست می‌کنند. هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن بگیرد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد. وقتی گاوی که پدر خانواده است می‌خواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست. نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند!. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری کند. گوساله‌های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله‌های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده‌ای نمی‌گوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و می‌خواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی می‌کنند اینهمه بیا برو، بعله  برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیرتختی، ماه عسل، ماه ... زهر، طلاق و طلاق کشی و ... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند. آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند. شاعر در این باره میگوید:

سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست

سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست. نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند. گاوها آنقدر عاقلند که می‌دانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند . گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟ شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟ گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند. شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟ گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم  شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.

ما از شیر،گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم. آقای طاعتی زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم‌ها_که البته زشت است_ استفاده می‌شود. ما حتی از دستشویی بزرگ (پهن) گاو هم استفاده می‌کنیم.

 تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی  زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟ تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟ آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند! یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟!  فلانی گاو است بین گاوها. تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و  با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و  آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد. هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است:

گمون کردی تو دستات یه اسیرم دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم

  دیده اید گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید: عاشقت هستم"!! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !!  دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند!؟

گاو‌ها در جامعه شان فقر ندارند . گاوها اختلاف طبقاتی ندارند. دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمی‌کنند. آنها شرمنده زن و بچه شان نمی‌شوند. رویشان را با سیلی سرخ نگه نمی‌دارند. هیچ گاوی غصه‌ی گاوهای دیگر را نمی‌خورد. هیچ گاوی غمباد نمی‌گیرد. هیچ گاوی رشوه نمی‌گیرد. هیچ گاوی اختلاس نمی‌کند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی‌ریزد. هیچ گاوی خیانت نمی‌کند. هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی‌شکند. هیچ گاوی دروغ نمی‌گوید . هیچ گاوی آنقدر علف نمی‌خورد که از فرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش راه بیفتد توی کوچه و خیابان، در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد. هیچ گاوی همجنس بازی نمی‌کند. هیچ گاوی گاو دیگر را نمی‌کشد  . هیچ گاوی. . .

 اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء میخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند. اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید. . . لباس ما از گاو است ، غذایمان از گاو ، شیر و پنیر و کره و خامه . . . همه از گاو. .  ولی. . . هیچ گاوی نگفت: من  گفت : ما. . .

+ نوشته شده در  ساعت 6 بعد از ظهر  توسط X7  | 

سلام دوستای عزیز و خوب!

خواننده های پر و پا قرص "بخونید و شاخ درارید" که طی سه سال گذشته مرتب منو شرمنده کردین و سر زدین و نظر دادین و ......

این بار از شما سوالی داشتم :

من از روز تاسیس این تارنگار تا الآن از این قالبی که دارید مشاهده می کنید استفاده کردم و امیدوار بودم که دوست داشته باشین... و دلیل انتخاب این قالب هم کم حجم بودن اون بود! چون با توجه به سرعت اینترنت توی ایران خیلی سخته اگه ساختی سنگین باشه!!! و اما سوال ...

آیا وقت آن نیست که قالب وبلاگ پس از سه سال تعویض شود؟

دوست دارم نظر شما خواننده های عزیز رو در این مورد بدونم! چون نظر شمایی که دارید از اون استفاده می کنید در این مورد مهمه و حرف اول رو می زنه.

شما می تونید نظرتون رو تو قسمت نظرات بنویسید.

منتظر نظرات سازنده شما هستیم.
+ نوشته شده در  ساعت 3 بعد از ظهر  توسط X7  | 

ساعد مراغه اي از نخست وزيران عهد پهلوي نقل کرده است:
زماني که نايب کنسول شدم با خوشحالي پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم.
اما وي با بي اعتنايي تمام سري جنباند و گفت:" خاک بر سرت کنم؛ فلاني کنسول است؛ تو نايب کنسولي؟!"
گذشت و چندي بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافه ايي حق به جانب. باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت:" خاک بر سرت کنم؛ فلاني معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولي؟!"
شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت:" خاک بر سرت؛ فلاني وزير امور خارجه است و تو...؟!"
شديم وزير امور خارجه گفت: "فلاني نخست وزير است ...خاک بر سرت کنم!"
القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گامهاي مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابي يکه بخورد و به عذر خواهي بيفتد. تا اين خبر را دادم به من نگاهي کرد؛ سري جنباند و آهي کشيد و گفت:" خاک بر سر ملتي که تو نخست وزيرش باشي !"

 

 

 

به نقل از: peyman-shekan.blogspot.com

+ نوشته شده در  ساعت 9 بعد از ظهر  توسط X7  | 

مردی به همسرش این گونه نوشت:  عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.

عشق تو


همسرش بعد از چند روز اینگونه جواب داد:  

 

***جواب همسرش خیلی خیلی باحاله اونو از ادامه مطلب حتما بخونید و شاخ درارید!!!***

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط X7  |