تبليغاتX
بخونيد و شاخ دراريد

بخونيد و شاخ دراريد

شان رحيم خان، آرايشگری به نام و صاحب بزرگترين آرايشگاه در اروپا است. او زاده ايران است و ستارگان سينما، سياستمداران، چهره های سرشناس دنيای مد و ورزشکاران معروف، موهای خود را به دست او می سپارند.

اين آرايشگر سرشناس ايرانی در قلب شهر برلين، پايتخت آلمان، به شهرت رسيده است. شان رحيم خان در گفت وگوی ويژه با راديو فردا به پرسش هايی مانند چگونگی راهيابی به دنيای آرايشگری، مشتريان سرشناس و از همه مهم تر راز موفقيتش پاسخ داده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2 قبل از ظهر  توسط X7 

  روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2 قبل از ظهر  توسط X7  | 

می گویند که جوانی کم شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت : ای سقراط بزرگ آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه ای برگیرم.

 

   فیلسوف یونانی جوان را به دریا برد ، او را به درون آب کشانید و سرش را 30 ثانیه زیر آب کرد . وقتی که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و نفس بکشد ، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته بود تکرار کند.

 

 جوان نفس زنان گفت : دانش ، ای مرد بزرگ . سقراط دوباره سرش را زیر آب کرد و این بار چند ثاینه بیشتـر . بعد از چند بار تکرار این عمل ، سقراط پرسید : چه می خواهی؟

 

  جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت : هـوا . هـوا مـی خواهم.

 

  سقراط گفت : بسیار خوب ، هر وقت که نیاز به دانش را به قدر نیاز به هوا احساس کردی ، آن را به دست خواهی آورد.

 

  هیچ چیز جای عشق و علاقه را نمی گیرد. شور و شوق یا عشق و علاقه نیروی اراده را بر می انگیزد . اگر چیزی را از ته دل بخواهید نیروی اراده دستیابی به آن را پیدا خواهید کرد.

 تنها راه ایجاد چنان خواسته‌هایی تقویت عشق و علاقه است.
+ نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط X7  | 

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك  رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين  مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين  يك آرزو بكنين.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا  سفر كنم.

پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك  QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي  افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال  جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........اجي مجي لا ترجي

و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان

  مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،ولي پريها   ................. مونث هستند

+ نوشته شده در  ساعت 12 بعد از ظهر  توسط X7  |